تبلیغات
!!شادی امروز من از غم دیروز من مهمون این دل شده!! - مطالب loverman

!!شادی امروز من از غم دیروز من مهمون این دل شده!!

شنبه 12 بهمن 1387

من دیوانه ام

نویسنده: loverman   

هنوز خیلی راه مونده تا بگم من کسی را میشناسم.

نظرات() 

سه شنبه 18 تیر 1387

خرگوشم مرد خیلی ناراحتم!

نویسنده: loverman   طبقه بندی: عمومی، 

خرگوشم مرد خیلی ناراحتم!

نظرات() 

دوشنبه 6 خرداد 1387

حالا راه تو دوره

نویسنده: loverman   طبقه بندی: عمومی، 

اهههههههههههه که دیر رسیدم عشق قسمت شده بود و برای من چیزی نمانده بود
اه ای اسطوره ای ستاره شبهای بی کسی
تو که نبودی با یک ستاره به جای تو درد دل میکردم
فقط موندم تو روزای بی کسی با کی درد دل کنم برگرد برگرد

نظرات() 

جمعه 6 مهر 1386

نویسنده: loverman   طبقه بندی: عمومی، 

جملات رمانتیک ویژه پیچوندن : - آرزوی من خوشبختی توست، با من باشی یا نباشی فرقی نمیکنه!! - خودم هم نمی دونم چیکار میخوام بکنم.نمیخوام تو به آتیش من بسوزی!!! - تو هم خوشگلی،هم باهوشی،هم زرنگی.. .آدمهایی خیلی بهتر از من گیرت میاد!! - ما مدلهای ذهنیمون با هم فرق میکنه!! هیچ پروسیجری برای تلفیق این دو مدل نداریم!! - تاکید مداوم بر برخی جملات شریعتی:"اگر عشق دوام یابد،به ابتذال میکشد!

نظرات() 

جمعه 29 تیر 1386

emrooz tavaloodame tavloodam ham mobrak bashe

نویسنده: loverman   طبقه بندی: عمومی، 

emrooz tavaloodame tavloodam ham mobrak bashe

نظرات() 

چهارشنبه 13 تیر 1386

مرد

نویسنده: loverman   طبقه بندی: عمومی، 

نظرات() 

دوشنبه 21 اسفند 1385

در حوالی بساط شیطان...

نویسنده: loverman   طبقه بندی: عمومی، 

در حوالی بساط شیطان...


دیروز شیطان را دیدم.

 در حوالی میدان بساطش را پهن كرده بود؛فریب می‌فروخت.

 مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌كردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند.


توی بساطش همه چیز بود:

 
غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر كس چیزی می‌خرید.


و در ازایش چیزی می‌داد

بعضی‌ها تكه‌ای از قلبشان را می‌دادند .


و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند .


و بعضی آزادگیشان را

شیطان می‌خندید.


و دهانش بوی گند جهنم می‌داد.


حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف كنم.


انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت:


من كاری با كسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا می‌كنم.

 
نه قیل و قال می‌كنم و نه كسی را مجبور می‌كنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.


جوابش را ندادم.


آن وقت سرش را نزدیك‌تر آورد و گفت‌:


البته تو با اینها فرق می‌كنی.تو زیركی و مومن. زیركی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند.


از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم كه حرف بزندو او هی گفت و گفت و گفت.


ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا این كه چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد كه لا به لای چیز‌های دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.


با خودم گفتم: بگذار یك بار هم شده كسی، چیزی از شیطان بدزدد.

بگذار یك بار هم او فریب بخورد

.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود!

فهمیدم كه آن را كنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام.


تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بكوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود.آن وقت نشستم و های های گریه كردم.


اشك‌هایم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم كه صدایی شنیدم، صدای قلبم را.


و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم.

به شكرانه قلبی كه پیدا شده بود

.

نظرات() 

سه شنبه 15 اسفند 1385

dele ashegh

نویسنده: loverman   طبقه بندی: عمومی، 

 nemidoni dele ashegh

in roza che hali dare

 in roza ghame ajibi to ghalbam pa mizare

 to shodi khodaye eshgham toye ghalbam lone kardi

omadi to sarneveshtam mano divune kardi

نظرات() 

شنبه 14 بهمن 1385

تو میروی و من فقط نگاهت میکنم

نویسنده: loverman   طبقه بندی: عمومی، 

تو میروی و من فقط نگاهت میکنم

 تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم

 بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم

 اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است

نظرات() 

دوشنبه 6 آذر 1385

my heart will go on

نویسنده: loverman   طبقه بندی: عمومی، 

my heart will go on

Every night in my dreams
I see you, I feel you,
That is how I know you go on

Far across the distance
And spaces between us
You have come to show you go on

Near, far, wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more you open the door
And youre here in my heart
And my heart will go on and on

Love can touch us one time
And last for a lifetime
And never let go till were gone

Love was when I loved you
One true time I hold to
In my life well always go on

Near, far, wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more you open the door
And youre here in my heart
And my heart will go on and on

Youre here, theres nothing I fear,
And I know that my heart will go on
Well stay forever this way
You are safe in my heart
And my heart will go on and on

نظرات() 

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :